هنوز از آسمان آید صدای اشنای تو
پلک خسته می داند شبیه قصه های تو
از آن سوی بهشت آمد نسیم فصل دلتنگی
شب خاموش خاکستر که مانده در هوای تو
لبت سجاده می بوسد به عشق کعبه ی دلها
شقایق یک نفس امشب به جای رد پای تو
کلام تو برای من ندای حق و آزادی
قیامت بود و یک طوفان درون لحظه های تو
فرات از من نمی جوشد ندارم سهمی از کوثر
ولی سیراب عشقم من و عشق من فدای تو
تمام شعر من امشب همان تفسیر آیینه
و تنها التماس من برای یک دعای تو

خداوندا غرورم را شکستند
پل سبز عبورم را شکستند
چه بی رحمانه در این پاییز و غربت
دل سنگ صبورم را شکستند
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو
بسان قايق سرگشته روي گردابم

به نام تنهاامیدناامیدان
می رسد روزی که روزهابی من سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق راباور کنی
می رسد روزی که تنها درکنارعکس من
شعرهای کهنه ام راموبه مو ازبر کنی
دوست دارم زندگی درکنارنام دوست
نام آن یاری که.....نام اوست
حسرت چشم سیاه توگرفتارم کرد
عاقبت عشق توازمدرسه بیزارم کرد
نام تو هک شده براین دل پژمرده ی من
ازعزل تا به ابد شکرکنم هکاک را
دل که آشفته ی روی تونباشد دل نیست
آنکه دیوانه ی خال تونشدعاشق نیست
درحسرت دیدارتو آواره ترینم
هرچندکه تا منزل تو فاصله ای نیست
بسم ربالعشق
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آنست که نامت را بر زبان دارم