دل عاشق اگركوه صبوريست صبوری هم ولي اندازه داره
توبنگربردوچشم خسته ی من كه بدجوری هواي گريه داره

جاده ...
عمريه ساكت و غمگين توي تنهايي نشستم ...
بغض سرد و بي صدامو تو چشاي تو شكستم ...
طعم تلخ گريه هامو كسي اينجا نميدونه ...
چه غريــــبه توي دنيـــــا لحظه هاي عاشـقونه...
به هواي چشم خيسم ديگه ابري نمي باره
تو شـــباي خالي من نمي خنده يـــه ســــــــتاره...
جاده ي از تو گذشتن پيش رومه تا هميشه
تو نمونـــدي تــــا ببيني آخر قصـــه چي ميشـه...
سايه اي خسته تر از شب و تو با پاي پياده
آخـــر قصـــــه همــــــينه من و تنهــــــايي جاده...

بهانه...
كنار آشنايي تو آشيانه ميكنم ...
فضاي آشيانه را پر از ترانه ميكنم ...
كسي سوال ميكند به خاطر چه زنده اي؟!؟!؟!
و من براي زندگي، تو را بهانه مي كنم ...

هنوزم در پي اونم که ميشه عاشقش باشم
مثه درياي من باشه منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم که عمري مرحمم باشه
شريک خنده و شادي رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پي اونم که عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش پناه خستگيم باشه
ميگن جوينده يابندس ولي پاهاي من خستس
من حتي با همين پاها ميرم تا حدي که جا هست هنوزم در پي اونم که اشکامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم نکن گريه منم اينجام بذار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي منم اي واي تو رو ميخوام
خدايا عشق من پاکه درسته عشقي از خاکه
منم اون عاشق خاکي که از عشق تو دل چاکه ...
زندگی گفت : آخر چه بود حاصل من ؟
عشق فرمود : تا چه بگويد اين دل من !
عقل ناليد : کجا حل شود اين مشکل من ؟
مرگ خنديد : در اين خانه ويرانه من !

عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
قول ميدم وقتي كه نيستي عكست روبغل نگيرم
قول ميدم روزي هزاربارواسه ي اشكات نميرم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ميدونم برنمي گردي اماباز چشام به راهه
جـاي پـات روي قلبم هنوزم تـازگـي داره
بـارون مي بـاره وتــورودوبـاره پيشم ميبينم
اشك توچشام حلـقه ميشه دوبـاره تنها ميشينم
قول بده وقتي تنهاميشم بازهم بياي كنارمن
شــباي جـمعه كــه مـيادبيـاي ســرمزارمن
چون فصل غم است
غم را دوست دارم
چون گواه دل است
دل را دوست دارم
چون تو را با من آشنا كرد
تو را دوست دارم
واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی
برات اشک می ریزه برای کسی غصه بخور که برات غصه میخوره و
در آخر عاشق کسی شو که بدونی عاشقته همیشه واسه کسی بخند
که میدونی به خاطر تو شاد می شه همیشه واسه کسی گریه کن
که میدونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه
برای کسی غصه بخور که برات غصه می خوره و در آخر عاشق کسی
شو که بدونی عاشقته
عطرگل خاطره عطركسي است كه نمي دانم كيست
مي آيد يارفته است…
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بي تو مهتاب شبي
بازازآن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدارتولبريزشدازجام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
تاكـه بوديـم نبوديم كسـي كشت ماراغم بي همنفسي
تاكه رفتيم همه يـارشدند خفته ايم وهمـه بيدارشدند
قدرآيينه بدانيم چوهست نه درآن وقت كه اقبال شكست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به من گفتي كه دل درياكن اي دوست همـه دريا ازآن مــا كــن اي دوست
دلــم دريــا شـد ودادم بـه دســتت مكش دريا به خون پروا كن اي دوست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به اوبگوييددوستش دارم
به اوكه گل هميشه بهار من است
به اوكه قشنگترين بهانه براي بودن من است
وبه اوكه عشق جاودانه ي من است
YZYZYZYZYZYZYZYZYZ
YZ YZ
YZدر اين دنيا، تك و تنها شدم من YZ
YZ گياهي در پي صحرا شدم من YZ
YZ چون مجنوني كه از مردم گريزد YZ
YZ شتابان در پي ليلا شدم من YZ
YZ YZ
YZ چه بي اثر مي خندم YZ
YZ چه بي ثمر مي گريم YZ
YZ به ناكامي چرا رسوا شدم من YZ
YZ چرا عاشق، چرا شيدا شدم من YZ
YZ YZ
YZ من آن دير آشنا را مي شناسم YZ
YZ من آن شيرين ادا را مي شناسم YZ
YZ محبت بين ما كار خدا بود YZ
YZ از اين جا من خدا را مي شناسم YZ
YZ چه بي اثر مي خندم YZ
YZ چه بي ثمر مي گريم YZ
YZ به ناكامي چرا رسوا شدم من YZ
YZ چرا عاشق، چرا شيدا شدم من YZ
YZ YZ
YZ خوش آن روزي كه دنيا سر آيد YZ
YZ قيامت با قيام محشر آيد YZ
YZ بگيرم دامن عدل الهي YZ
YZ بپرسم كار عاشق كي برآيد YZ
YZ YZ
YZ چه بي اثر مي خندم YZ
YZ چه بي ثمر مي گريم YZ
YZ به ناكامي چرا رسوا شدم من YZ
YZ چرا عاشق، چرا شيدا شدم من YZ
YZ YZ
YZYZYZYZYZYZYZYZYZ
چرا از من گذشتی خیلی ساده
تو که دونستی
مردپیاده
جوونی شوق به یه عشق تو داده
شنیدم گفتی از عاشقی
سیرم
نگفتی با خودت
من یه وقت میمیرم
حالا حق دلو از کی بگیرم




















میلاد حضرت علی ابن ابیطالب
و روز پدر بر تو وهمه مسلمانان و ایرانیان
مبارک
طاقت خوشبختی ما را نداشت !




ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را
باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را
با شتاب ابرهاي نيمه شب ميرفت و بود
پاك چون مه شسته روي دلرباي خويش را
چون گلي مهتاب گون در گلبني ازآبنوس
روشني مي داد مشكين جامه هاي خويش را
گرم صحبت بود با آن خواهر كوچكترش
تا بپوشد خنده هاي نا به جاي خويش را
مي درخشيد از ميان تيرگي ها گردنش
چون تكان مي داد زلف مشكساي خويش را
گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم
ديدمش و زياد بردم گفته هاي خويش را
ديدم و آمد به يادم دردمندي هاي دل
گر چه غافل بود آن مه مبتلاي خويش را
اين چه ذوق واضطرابست اين چه مشكل حالتيست
با زبان شكوه پرسيدم خداي خويش را
تا به من نزديك شد گفتم سلام اي آشنا
گفتم امّا هيچ نشنيدم صداي خويش را
كاش بشناسد مرا آن بي وفا دختر اميد
آه اگر بيگانه باشد آشناي خويش را
بگذار كه در حسرت ديدار بميرم
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم
دشوار بود مردن و روي تو نديدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم
بگذار كه چون ناله مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بميرم
بگذاركه چون شمع كنم پيكر خود آب
در بستر اشك افتم و ناچار بميرم
بگذار چو خورشيد گدازنده مس فام
در دامن شب با تن تب دار بميرم
بگذارم شوم سايه ايوان بلندت
سويت خزم و گوشه ديوار بميرم
مي ميرم ازاين درد كه جان دگرم نيست
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم
تا بوده ام اي دوست وفا دار توبودم
بگذار بدان گونه وفادار بميرم
ناگهان در كوچه ديدم بي وفاي خويش را
باز گم كردم ز شادي دست و پاي خويش را
با شتاب ابرهاي نيمه شب ميرفت و بود
پاك چون مه شسته روي دلرباي خويش را
چون گلي مهتاب گون در گلبني ازآبنوس
روشني مي داد مشكين جامه هاي خويش را
گرم صحبت بود با آن خواهر كوچكترش
تا بپوشد خنده هاي نا به جاي خويش را
مي درخشيد از ميان تيرگي ها گردنش
چون تكان مي داد زلف مشكساي خويش را
گفته بودم بعد از اين بايد فراموشش كنم
ديدمش و زياد بردم گفته هاي خويش را
ديدم و آمد به يادم دردمندي هاي دل
گر چه غافل بود آن مه مبتلاي خويش را
اين چه ذوق واضطرابست اين چه مشكل حالتيست
با زبان شكوه پرسيدم خداي خويش را
تا به من نزديك شد گفتم سلام اي آشنا
گفتم امّا هيچ نشنيدم صداي خويش را
كاش بشناسد مرا آن بي وفا دختر اميد
آه اگر بيگانه باشد آشناي خويش را
ای عشق مددکن که به سامان برسیم
چون مزرعــه ی تشنه به بـاران برسیم
یـا مــن برســم به یـار و یا یـار به من
یـا هــردو بمـیریـم و بــه پـایـان برسیم
